باد صبا

دکتر شریعتی:خدا نکندعقده های کسی به عقیده اش تبدیل شود .در برابراین آدم ها هم فقط باید خندید .

سکوت

علی کاظمیان:مادرم در اتاق نشسته بود و در کیف مدارک دنبال یک کاغذ می گشت ؛ برادر زاده هایم با علاقه وافری که به او دارند در کنارش نشسته بودند و با کاغذ ها بازی می کردند و آنها را مثلن مرتب می کردند...برادر زاده ام به ناگهان عکسی را در میان کاغذها برداشت و متعجبانه گفت :مامان حاجی این عکس کیه؟ من که یه کم از آنها فاصله داشتم متوجه دگرگونی حال مادرم شدم ...او با صدایی گرفته گفت: این عکس عمه ات است...برادر زاده ام که جواب سئوالش را نگرفته بود باز هم با تعجب گفت: عمه یعنی چی؟طفلک حق داشت با واژه عمو دایی و خاله آشنا بود ولی تا حالا کسی را عمه خطاب نکرده بود ؛چون تقریبن پنج سال قبل از اینکه او به دنیا بیاید عمه اش از بین ما رفته بود...مادر که مستاصل شده بود با حالتی بغض کرده به من نگاه  می کرد تا  او را از زیر بار این سئوالات دربیارم که مبادا بچه ها اشکش را ببینند...منم مجبور شدم به تنها تکیه گاهی که در برابر مشکلات برای خودم  ساخته ام رجوع کنم ...سکوت...سکوت من همچنان ادامه داشت و بچه ها سئوال خود را تکرار می کردند؛ و نگاه مادر بر روی من سنگین تر می شد و من در برزخ بین جواب دادن یا ادامه سکوت مانده بودم ؛ چون اگر سئوال او را جواب میدادم با سئوالات بیشتری مواجه می شدم ؛ از خدا راه فراری طلب می کردم که به یکباره زنگ در به صدا درآمد...پشت در دختر بچه ای بود که با حلوای نذری منتظر باز شدن در بود و من خوشحال از اینکه از جواب دادن به بچه ها راحت شده بودم ؛ حلوا را گرفتم و به خانه بازگشتم ...یه لحظه به حال و هوای بچه ها غبطه خوردم که به این سرعت سئوالات بی جوابشان را فراموش کرده بودند و  به سوی من می آمدند...با خود گفتم ایکاش منم سئوالاتم را اینقدر زود از یاد ببرم؛ همه چیز به حالت اول باز گشته بود بجز بغض مادر که ظاهرن لحظه به لحظه بیشتر می شد الان بیشتر درک می کنم کمر خمیده مادرم را ...

تاریخ ارسال: جمعه 24 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 22:39 | نویسنده: علی کاظمیان | چاپ مطلب
نظرات (29)
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 07:11
عبدالرضا قاسمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داش علی
خدا روح اش را قرین رحمت کند .
نوشته ساده و زیبایی بود . استفاده کردم .
امیدوارم همیشه شاد باشی
پاسخ:
سلام داداش روح مرحوم پدر شما هم شاد ...ممنونم از لطفت ...شاد باشی و سلامت
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 07:59
ونوس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
روحش شاد ... بطور قطع داغ یک عزیز با کلمات التیام نمی یابد .. اما حرفها و کلمات تنها راهیست که ما برای تسلی دل یک دوست بلد هستیم و بکار می گیریم .
پاسخ:
سلام و سپاس خواهر خوبم دلگرمی منم شما دوستان هستید...شاد باشی و سلامت
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 09:03
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان

خوبی؟
منم دنبال همون افراد میگردم
و گرنه کارکنان بواسطه شغلشون بیدار هستند
اون پدر. اون مادر. اون بنده خدایی که گرفتاره
پاسخ:
سلام رضا جان قطعن همینطوره که شما میگی...
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 10:04
سرای اندیشه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
روحش شاد . خواندم فاتحه رو برایشون
پاسخ:
سلام دوست عزیز.ممنونم از محبتتون ...روح اموات شما هم شاد
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 12:28
سایه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درودجناب کاظمیان
عرض سلام وادب وارادت دارم حضورشما
وعذرخواهی توام باتردید وظن وگمام والبته شرمنده ام.
من هنوزپست شمارو نخوندم واول می خوام یه توضیح درمورد وبم
عرض کنم.
اینکه عذرخواهی توام باتردید دارم علتش اینه که من همه دوستان از جمله شمارابه آخرین پست حجم تنهایی دعوت کردم ولی شما
نیامدی.
درادامه چون اتفاقات ناگواری برای حجم تنهایی افتاد وهنوزهم از تبعات آن دررنج وزحمت هستیم نخواستم اصرارکنم.چون برخی دوستان ماهم دراین جریان اذیت شدند.وب مابه دست نااهلان افتاد
واجبارا دریک آدرس جدید شروع به نوشتن کردیم.امیدوارم توضیحم
گویا باشه.
برای شما موفقیت وتندرستی آرزومندم:
پاسخ:
سلام دوست عزیز از دیدنتون خیلی خوشحال شدم ادامه توضیحم را در وبلاگتون میدم...شاد باشی و سلامت...رستی هر کاری میکنم بلاگفا برای کامنت گذاری کد نمیده در اولین فرصت نظرم را میفرستم
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 13:45
نگین سلیمان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خداوند رحمتش کنه.
مرگ عزیزان سخته اما به این دلخوشیم که همه می رویم.
امید به دیدارشان داریم ( البته شما بعد از صد سال دیگه ).
پاسخ:
سلام سید عزیز ممنونم از لطفت قطعن همینطوره خدا روح اموات شما را هم بیامرزه
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 14:01
یاسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست گرامی
خیلی متاثر شدم
خدا رحمتشون کنه
هیچ داغی بدتر از داغ اولاد نیست
اونا دیگه ظاهرا زنده هستن
بالاخره روزی بچه ها باید با این واقعیت روبرو بشن
شاد و سلامت باشید
پاسخ:
سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون حق با شماست...شاد باشی و سلامت
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 14:17
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میدانی ؟

دلم از مادرهایمان میگیرد

بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردند ... نه برای اینکه از زندگی راضی بودند

نه ! خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد ...

مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است سیمین دانشور
پاسخ:
سپاس
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 14:23
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خدا بیامرزه عمه گرامیتون رو
روحش قرین رحمت و مغفرت

در ضمن کشتی منو با اون کامنتهات.همش تیکه بنداز!
پاسخ:
سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون شما هم منو کشتی با مطلب خوندنت عمه ام کجا بود؟؟؟عمه برادرزاده هامه میشه خواهر خودم...
در ضمن من واقعیت را گفتم تیکه کجا بود....باز هم خوشحالم که خندیدی...
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 14:47
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داش علی
ممنون از حضورت
عزاداری‌هایت نیز قول باشد
روح همشیره سفرکرده شما قرین آرامش و رحمت بی کران الهی باد
پاسخ:
سلام رضا جان ممنونم از لطفت داداش...روح اموات شما هم شاد
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 15:28
امیر بهلولی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
انشالله خدا اول از همه مادرت و بعد شما خانواده آن مرحوم از دست رفته را صبر عنایت کنه.
علی جان مادر بزرگ من هم داغ عمویم کمرش را خم کرد.
تو و خواهر و بردارتان نباید بذارید مادرتون خودش رو اذیت کنه، دنیا، دنیای نامردیه میدونم بخدا ولی یاد خدا آرام بخش دل همه ماست.
یا علی
پاسخ:
سلام امیر جان ممنونم از لطفت. خدا اموات شما را هم بیامرزه...متاسفانه در سنی نیستند که بتوان حواسشان را معطوف به جای دگر کرد یا بتوانن فراموش کنن
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 15:29
امیر رضاپناه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان
به احترام خواهر سفر کرده و تمامی درگذشتگان سکوت کردم.
روحشان قرین رحمت الهی
پاسخ:
سلام امیر عزیز خدا اموات شما را هم بیامرزه ...شاد باشی و سلامت داداش
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 16:44
سحر طباطبایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
حتما الان دارم مطالب رو به روز می کنم. خوشحال میشم بیای و نظر بدی
پاسخ:
سلام چشم حتمن میام خدمتتون
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 17:44
سحرطباطبایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
..........................................
سلام عزیز. آپم......... بدوبدو...
پاسخ:
سلام دارم میدوم بزار یه کتی بردارم...
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 18:07
دخترزاگرس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داداش علی...از وقتی که رو در رو از خواهرتون برام گفتید و اون حالات و غم بزرگ رو توی شما حس کردم بخداا هر وقت اسمی از آن مرحوم میاد با اینکه ندیده امش اما چشام پر اشک میشه شما باید به مادرتون روحیه بدی اون بنده خدا جز شما و داداشتون کی و داره مگه...درسته نمی تونه جایگاه بزرگ آبجی تون و داشتم باشم اما هیچ وقت یادتون نره که یه خواهر داری که همیشه همراهته ...اینو صادقانه گفتم ..
پاسخ:
سلام آجی خوبم ممنونم از لطفت. منم شما را عینن مثل یکی از اعضای خانواده ام میدونم و برای شما ارزش زیادی قائلم ...شکی ندارم که شما اینجنینید...همسرم سلام میرسونه...شاد باشی و سلامت
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 18:53
آفرین پنهانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود جناب کاظمیان عزیز...
قبل از هر چیز از حضرت دوست برای خواهر عزیزتان آرامش ابدی خواهانم...
متن تان تلخ اما قشنگ بود. می بینم یه جورایی دارید به سمت و سوی داستان نوشتن می روی و این نشانه ی خوبی ست. این که بتوان لحظه را به تصویرنشست و در یک حالت فضاساز به خواننده منتقل کرد جالب است . برای تان خوشحالم که از فرصت هایی که به نوشتن وادارتان می کند خوب استفاده می کنید.
زندگی ادامه دارد دوست من...شادزی...
پاسخ:
سلام ...ممنونم از لطفتون متاسفانه اتفاقات پیش اومده داستان نبود و واقعن اتفاق افتاد...شما به من لطف دارین...ممنونم چشم...شاد باشی و سلامت
شنبه 25 آبان‌ماه سال 1392 21:10
بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای کاظمیان گرامی
شب بخیر
خدا رحمت کنه خواهرتون رو و روحش شاد
و سلامتی به ماد بزرگوارتون بده.انشاالله تنتان سالم ودلتان خوش باشه .بزرگوار ماوظیفه خود را انجام دادیم و بلافاصله کامنت شمارو تایید کردیم و برای بانو هم یه کامنت ارسال کردیم . خوشبختانه ایشان هم که کامنت گذاشتند .
در پناه لطف حق ایام مستدام.
پاسخ:
سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون روح اموات شما هم شاد...شما لطف کردین ایشون هم زحمت کشیدن کامنت گذاشتن ولی هر کاری میکنم کامنت واسه وبلاگهای بلاگفا نمیره مجدد سعی میکنم و پاسخ میدهم ...شاد باشی و سلامت
یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1392 00:09
5دخترای 9 آبی دل7
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داداش علی...اتفاقی واردوبتون شدم..متنوع بود ما1وب راه اندازی کردیم..خوشحال میشیم به ماهم سربزنی وجزولینکات شیم.
پاسخ:
سلام چشم حتمن میام ولی به جا نیاوردم شرمنده
یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1392 06:36
حمید ساکت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . علی جان . روحش قرین رحمت الهی . آرزوی صبر و بردباری برا شما و مادر عزیزتان و همه ی خانواده ی محترمتان دارم .
پاسخ:
سلام حمید جان ممنونم از لطفت خدا اموات شما را هم بیامرزه...شاد باشی و سلامت
یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1392 11:51
عبدالرضا قاسمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داش علی . این روزها سرم خیلی شلوغ است و فرصت کم . امرور فرصت کردم نوشته ان را با دقت بیشتری بخوان . گفتنی ها را خانم پنهانی گفته است . من هم خوشحالم که از فرصتها استفاده میکنی و ساده و صمیمی می نویسی
پاسخ:
سلام داداش ممنونم از لطفت شما و سایر دوستان لطف دارید تلنگرهای شما در مورد وبلاگ بود که مرا به نوشتن واداشت...شاد باشی و سلامت
یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1392 14:46
ناهید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داداش علی
گاهی اوقات بهتر است سکوت کنی چون دایره ی لغات کم می آید برای بیان احساست.
فقط می توانم بگویم روحش شاد و خداوند ب شما و مادر صبر عطا نماید.
پاسخ:
سلام خواهر خوبم ممنونم از لطفت روح اموات شما هم شاد...چی بگم...منم همیشه سکوت می کنم
یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1392 23:13
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام برادر گرامی
خدا به مادر و خانواده عزیزتون صبر بده و روح خواهر عزیزتون رو هم قرین رحمت کنه انشالله
داغ فرزند برای مادر هرگز فراموش نمیشه
پاسخ:
سلام فاطمه خانوم ممنونم از لطفتون خدا اموات شما را هم بیامرزه...حق با شماست...
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 09:07
الهام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
روحش شاد و یادش آرامش قلب.
پاسخ:
سلام و سپاس از لطفتون دوست عزیز
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 13:28
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مــن زبــان بــرگ هــا را مــی دانــم!


مثــلا "خــش خــش"،

یعنــی "امــان از جــدایــی"!


پیــش از جــدایــی از درخــت،

هیــچ بــرگــی،

خــش خــش نمــی کنــد . . .
پاسخ:
سپاس
سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1392 11:36
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نگاهت نمیکنم که تحریک شوی...
تحریکت میکنم که نگاهم کنی...
نه از سر شهوت و هوس،بلکه با عشق
روحم را عریان کن،قبل از تصاحب جسمم
چیزی که فراوان است تن عریان!
پاسخ:
سپاس
چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 10:44
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
رسیدن، آداب دارد...!

وقتی رسیدی باید بمانی،

باید بسازی،

باید مدام یادت باشد که چقدر زجر کشیدی تا رسیدی،

که آرزویت بوده برسی...

وقتی رسیدی،

باید حواست باشد تمام نشوی...!
پاسخ:
سپاس
چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 10:47
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای کاظمیان
روز و روزگارتون خوش
ممنون از لطف و محبت همیشگی شما
ما هم وقتی از دوستان خوبمون دور باشیم دلتنگ میشیم
روح خواهر عزیزتون هم شاد
انشالله که شما و خانواده محترمتون و همچنین پدر و مادر عزیزتون طول باعزت داشته باشید .
پاسخ:
سلام نرگس جان ممنونم از لطفت روح اموات شما هم شاد...این نظر لطفتونه امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت سلام برسون
چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 17:04
افسانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام برادر خوبم

خداوند خواهر عزیزتان را رحمت کند

درسته خواهرتون بینتون نیست اما اگه لایق باشم منو خواهر خودتون بدونید

راستی به برادر زاده ی عزیزم سلام برسونید و بگید عمه افسانه فدات دیگه اشک مادر جونو در نیاریا
پاسخ:
سلام آجی عزیز .ممنونم از لطفتون خدا اموات شما را هم بیامرزه...مطمئن باشید با اینکه هنوز شما را زیارت نکردم ولی ارزشتون برام اگه بیشتر از یه خواهر نباشه کمتر نیست...خدا نکنه عزیزم سلامت باشی انشاالله...متاسفانه اونقدر کوچیکه که خودش به گریه میوفته بفهمه اشک مامان حاجی را درآورده.باز هم از محبت ممنونم خواهر مهربانم...شاد باشی و سلامت
چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 18:26
فرزانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خدا رحمتشون کنه روحشون شاد.
دوست عزیز ممنون که احوال پرسیده بودید من هستم هر از گاهی سر میزنم اما خوب ...
شاید تنبلی شاید نه باعث کمتر نوشتن و کمتر به وبلاگ سر زدن باشه
ممنون که سراغ میگیرید
شاد باشید و موفق و سلامت
پاسخ:
سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون خدا اموات شما را هم بیامرزه ...وظیفه ام را انجام دادم و از بودن شما خوشحال هستم ...شاد باشی و سلامت
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد